اینکه در حال حاضر دارم به چی فکر می کنم نباید مهم باشه، در واقع الآن که دارم اینو می نویسم خودمم نمی دونم آخرش به کجا ختم می شه؛ الله بختکی می رم جلو، هر چه باداباد... اصلا زندگی همینه. نظمِ زندگی در نامعلوم بودنِ آینده است. گاهی اوقات از "هیچی" می رسی به "همه چی" و گاهی برعکس؛ در رابطه با مورد دوم باید بگم ضربه ای که نقش شوک رو داره از جایی می خوره که بیشترین اطمینان رو بهش داشتی و کمترین توجه رو بهش کردی!
نمی دونم منظورم روشنه یا نه، ولی من یه نفر دچار بحران شدم... یک بحران بزرگ که فقط خودم می تونم به خودم کمک کنم.... ولی آیا اون چیزی که من به عنوان راه حل می بینم همون چیزیست که بقیه می بینن؟! طبیعتا نه بطور کامل. نمی دونم چی باید بنویسم. شاید هم اصلا نباید بنویسم. شاید باید خفه خون بگیرم و از زندگی که بقیه بهش می گن خوشبختی کامل لذت ببرم و اصلا نگم که حسم چیه... .
آره داداش، من تو خوشبختیِ خودم بد بختم. هرکی هم می خواد فحش بده که چسناله نکنم برا خودش نگه داره این حرف ها رو، شاید حتی آخر ایده آل های من، به غلط کردن افتادن خودم باشه. ولی یه جورایی می خوام تا تهش برم....
می دونم خیلی مخاطب نداریم(من و "من") =، ولی از هر کی که ما رو قبول داره می خوام برام دعا کنه، از هر خدایی که می پرسته بخواد... البته همه مون یا "یه خدا" رو قبول داریم، یا اصلا خدایی رو قبول نداریم. ولی برام دعا کنین بازم... ببینین چقدر مستاصل شدم...
حرفی دیگه ندارم برای این پست.
به امید "خوشبختیِ همه ی ما"...
ژانویه 2012، لیــلاج
نمی دونم منظورم روشنه یا نه، ولی من یه نفر دچار بحران شدم... یک بحران بزرگ که فقط خودم می تونم به خودم کمک کنم.... ولی آیا اون چیزی که من به عنوان راه حل می بینم همون چیزیست که بقیه می بینن؟! طبیعتا نه بطور کامل. نمی دونم چی باید بنویسم. شاید هم اصلا نباید بنویسم. شاید باید خفه خون بگیرم و از زندگی که بقیه بهش می گن خوشبختی کامل لذت ببرم و اصلا نگم که حسم چیه... .
آره داداش، من تو خوشبختیِ خودم بد بختم. هرکی هم می خواد فحش بده که چسناله نکنم برا خودش نگه داره این حرف ها رو، شاید حتی آخر ایده آل های من، به غلط کردن افتادن خودم باشه. ولی یه جورایی می خوام تا تهش برم....
می دونم خیلی مخاطب نداریم(من و "من") =، ولی از هر کی که ما رو قبول داره می خوام برام دعا کنه، از هر خدایی که می پرسته بخواد... البته همه مون یا "یه خدا" رو قبول داریم، یا اصلا خدایی رو قبول نداریم. ولی برام دعا کنین بازم... ببینین چقدر مستاصل شدم...
حرفی دیگه ندارم برای این پست.
به امید "خوشبختیِ همه ی ما"...
ژانویه 2012، لیــلاج
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر